هرگلی یه بویی داره - تاریخ: 1405/5/22 ساعت: 17:20
حس میکنم محبت های زیاد بابا مامانم بهم باعث دشمنی خواهر هام میشه :) یکمم نگران آینده ام آینده ای که دلم نمیخواد بهش فکر کنم ولی اگه یه روز نباشن ، من خیلی تنها میشم چون رفتار در زمان حاضر بابا و مامان یه جوریه که اونا فکر میکنن من دارم بهشون ظلم میکنم .درحالی که من نقشی ندارم ، و من مقصر نیستم‌ . او...
خوجحالم - تاریخ: 1405/5/22 ساعت: 17:20
اومدم بگم که روز های خوبی رو سپری میکنم ، دانشجوی ارشد دانشگاه صنعتی اصفهان شدم *-* همه چی اینجا متفاوته ، زندگی خوابگاهی چالش های خودشو داره ، دانشگاه به غایت بزرگه گام شمار گوشیم ۴ روز اول روزی ۱۱ هزار گام ثبت میکرد ، حس خوبی داره که پول نمیدم سطح سواد و کلاس استاد ها واقعا متفاوته حالا یه روز که ...
داستان قبولی ارشد - تاریخ: 1405/5/22 ساعت: 17:20
تلاش کردم کارشناسی مو زود تموم کنم تا بتونم وقت خالی کنم برا ارشد خوندن . کارشناسی رو 6 ترمه تموم کردم . ترم 5 بودم خواهرم گفت ارشد ثبت نام کن گفتم نه بابا من که قبول نمیشم چون استادم میگفت باید یک سال درس بخونی براش تا بتونی دولتی قبول شی و این تو مخ من فرو رفته بود . خواهرم اصرار کرد که ثبت نام کن...
آنچه گذشت - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 9:22
یه ذره از اتفاقات این مدت بگماول اینکه دانشجو شدم . همین شهر خودمون . همین بغلخیلی باحاله مث مدرسه میمونه صبح داداشم منو میرسونه دانشگاه . مامانم برام غذا درست میکنه (غذای دانشگاه به شدت بی کیفیته هر بار خوردم مریض شدم ) . همه چی راحت و اماده است ولی خب سطح استقلال و ازادی کمه . یه کم از دوران مدرسه...
بعد از یک سال سلام - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 9:22
اگه ۲ روز دیگه نیومده بودم میشد ۱ سال که چیزی ننوشتم ... ولی اومدم و بالاخره دلم هوای نوشتن کرد .البته که ماهی یه بار سر میزدم به وبلاگ های مورد علاقه م و از دور میدیدم که حال شون خوبه . اما اینجا دلم نمیخواست چیزی بنویسم .دو روز دیگه امتحانات ترم ۳ شروع میشه، ۲۴ واحد درس برداشتم و دارم هلاک میشم . ...
از دی تا دی - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 9:22
اینجا رو واقعا دوست دارم و دام‌براش تنگ‌میشه سلام رسیدیم به ثبت سر خط خبر های ۱ سال گذشته نمیدونم اول خوب هارو بگم یا بد ها رو بزار به ترتیب پیش برم اول بهمن رفتم آزمایشگاه و مقاله نویسی و تحقیقات رو استارت زدیم تا الان ک من دارم اینا می‌نویسم هیچ اتفاقی نیوفتاده و به سرانجام نرسیده . رل زدم ۶ ماه ا...
هرگلی یه بویی داره ... - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 9:22
حس میکنم محبت های زیاد بابا مامانم بهم باعث دشمنی خواهر هام میشه :) یکمم نگران آینده ام آینده ای که دلم نمیخواد بهش فکر کنم ولی اگه یه روز نباشن ، من خیلی تنها میشم چون رفتار امروز بابا و مامان یه جوریه که اونا فکر میکنن من دارم بهشون ظلم میکنم .درحالی که من نقشی ندارم ، و من مقصر نیستم‌ .اونا هم یک...
از دست اینا چیکار کنم؟؟؟ - تاریخ: 1401/10/16 ساعت: 20:01
تو آدم خوبی هستی چون من آدم رازداری ام :) ------------------اینو واتساپ استوری کردم بعد همون هایی که میخواستم بگیرن به خودشون برام استیکرلایک و براوو فرستادن :))Adblock test (Why?)
این داستان : زبرا - تاریخ: 1401/10/16 ساعت: 20:01
چند دسته انسان در زندگی ما وجود دارد :اولی پاچه خوارهایی که در لباس خیرخواه و غمخوار،در زندگی آدمی سرک میکشند، تکنیکی هم دارند، اینکه تو را دچار عذاب وجدانی آگاهانه میکنند تا دلیلی برای دخالت داشته باشند.دومی، آدمهایی که پر از حسادت هستند، پر از تحقیر، همواره به تو حس ناکافی بودن میدهند، با نوعی منت...
فیزیولوژی تایم :)))))) - تاریخ: 1401/10/16 ساعت: 20:01
سلاممممممممممممممممممممبعد از ماه ها سلامممممممممممواقعا دلم برا نوشتن اینجا تنگ شده بود . خیلی روزه که هر روز میام بلاگفا سر میزنم ولی دست و دلم به نوشتن نمیرفت تا الان سیستم جلوم بود و سر کلاس فیزیولوژی بودم بچه ها داشتن ارائه میدادن حوصله م سر رفت گفتم بیام یکم خط خطی کنم دلم برا تک تک تون تنگ شد...