
اینجا رو واقعا دوست دارم و دامبراش تنگمیشه
سلام
رسیدیم به ثبت سر خط خبر های ۱ سال گذشته
نمیدونم اول خوب هارو بگم یا بد ها رو
بزار به ترتیب پیش برم
اول بهمن رفتم آزمایشگاه و مقاله نویسی و تحقیقات رو استارت زدیم تا الان ک من دارم اینا مینویسم هیچ اتفاقی نیوفتاده و به سرانجام نرسیده .
رل زدم ۶ ماه از ۱ سال گذشته رو تو یه رابطه ی به نسبت خوبی بودم یه بار از تهران اومد اصفهان همدیگه رو دیدیم ولی خب کات کردیم ، ۴ آبان کات کرديم و این کات ناگهانی به درس هام لطمه زد و اذیت شدم یک ماهی
دکتر نوربخش عزیز بازنشسته شد ترم قبل و این ترم خیلی غریب و مظلومم تو دانشگاه ، دیگه هیشکی به طور خاص منو دوست نداره.
دانشجوی برتر شدم بهم لوح دادن تو جشن روز دانشجو ازم تقدیر کردن .
داداش تو دانشگاه ما استاد شد .
خواهرم ۲۰ روز پیش بچه ش به دنیا اومد و کارن عضو جدید خانواده مونه ، یه پسر ناز و گوگولی و خوشگل *-* خیلی دوستش دارم و تا الان هیچ بچه ای رو انقد توزندگیم دوست نداشتم.
نی نی داداش اینا هم تا چند روز دیگه به دنیا میاد ، اونا نی نی شون دختره احتمالا اسم شو میزارن آدرینا ، داداش خیلی ذوق داره برا به دنیا اومدنش .
اینا سر خط خبر ها بود . و دیگه اتفاق قابل توجه خاصی یادم نمیاد .
درمورد خودم و احوالات روانی م بخوام بگم این ک از پارسال تا الان خیلی بزرگ تر شدم ، واقعا ۱ سال پر باری بود برام از نظر پختگی روانی ، کسی ک تو این مسیر خیلی تاثیر مثبت گذاشت روم همون پارتنرم بود . بُعد پذیرش به طرز عجیبی در من رشد کرده ، راحت اتفاقاتی ک نمیتونم هیچ تغییری توشون بدم رو میپذیرم. منطقی تر شدم . خودمو بیشتر دوست دارم ، خیلی بیشتر . . . و دیگه آدم ها نمیتونن ناراحتم کنن دیگه حتی بابا هم نمیتونه ناراحتم کنه . قوی تر شدم و حسش میکنم. روحیات کاوه ی دادخواه بودن دوباره در من بیدار شده .....
* چند وقت پیش ها اومدم اینا رو بنویسم بعد دیدم ۲ سال قبل وسط های دی نوشتم دیگه صبر کردم که نظم رو خراب نکنم :)
** نور داره از محل امتحان هایم وارد میشه ... ۱۱ تا امتحان این ترم باید بدم ک تا الان ۷ تا شو دادم و ۴ تا مونده

RSS
برچسب:
نویسنده: رضا یوسفی