خرید بک لینک
حس میکنم محبت های زیاد بابا مامانم بهم باعث دشمنی خواهر هام میشه :) یکمم نگران آینده ام آینده ای که دلم نمیخواد بهش فکر کنم ولی اگه یه روز نباشن ، من خیلی تنها میشم چون رفتار در زمان حاضر بابا و مامان یه جوریه که اونا فکر میکنن من دارم بهشون ظلم میکنم .درحالی که من نقشی ندارم ، و من مقصر نیستم‌ . اونا هم یکم زیاده خواهن ، چرا باید یه خواهر متاهل انتظار داشته باشه پولی که خرج من میشه الان خرج اونم بشه ، حتی اون یکی مجرده خودش حقوق خوب داره و بازم نیاز نیست انقد که من پول میگیرم اونم بگیره خب به ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا یوسفی تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 17:20

اومدم بگم که روز های خوبی رو سپری میکنم ، دانشجوی ارشد دانشگاه صنعتی اصفهان شدم *-*

همه چی اینجا متفاوته ، زندگی خوابگاهی چالش های خودشو داره ، دانشگاه به غایت بزرگه گام شمار گوشیم ۴ روز اول روزی ۱۱ هزار گام ثبت میکرد ، حس خوبی داره که پول نمیدم سطح سواد و کلاس استاد ها واقعا متفاوته

خوجحالم

حالا یه روز که فرصت داشتم میام داستان قبولی مو مینویسم :)

برچسب: نویسنده: رضا یوسفی تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 17:20

تلاش کردم کارشناسی مو زود تموم کنم تا بتونم وقت خالی کنم برا ارشد خوندن . کارشناسی رو 6 ترمه تموم کردم . ترم 5 بودم خواهرم گفت ارشد ثبت نام کن گفتم نه بابا من که قبول نمیشم چون استادم میگفت باید یک سال درس بخونی براش تا بتونی دولتی قبول شی و این تو مخ من فرو رفته بود . خواهرم اصرار کرد که ثبت نام کن نترس شبیه کارشناسی نیست من ثبت نام کردم و 2 اسفند 403 رفتم کنکور دادم هیشکی به جز خواهرم و بابام و مامانم نمیدونستن . رفتم سر جلسه و هرچی که بلد بودم زدم چون هنوز در حال خوندن درس ها بودم و معدلمم باادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا یوسفی تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 17:20

یه ذره از اتفاقات این مدت بگماول اینکه دانشجو شدم . همین شهر خودمون . همین بغلخیلی باحاله مث مدرسه میمونه صبح داداشم منو میرسونه دانشگاه . مامانم برام غذا درست میکنه (غذای دانشگاه به شدت بی کیفیته هر بار خوردم مریض شدم ) . همه چی راحت و اماده است ولی خب سطح استقلال و ازادی کمه . یه کم از دوران مدرسه دست و بالم باز تره ولی در مجموع ازادی زیادی وجود نداره . درس ها رو دوست دارم خیلی هم دوست دارم مخصوصا ریاضی و فیزیک رو . همینطور استاد ها شو خیلی دوست دارماز عجایب دانشگاه مون همین بس که فیزیک 1 وفیزادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا یوسفی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 9:22

اگه ۲ روز دیگه نیومده بودم میشد ۱ سال که چیزی ننوشتم ... ولی اومدم و بالاخره دلم هوای نوشتن کرد .البته که ماهی یه بار سر میزدم به وبلاگ های مورد علاقه م و از دور میدیدم که حال شون خوبه . اما اینجا دلم نمیخواست چیزی بنویسم .دو روز دیگه امتحانات ترم ۳ شروع میشه، ۲۴ واحد درس برداشتم و دارم هلاک میشم . به انرژی مثبت نیاز دارم برا عبور از این مهلکه.از دوست هام بگم‌ تو یک سال گذشته آدم های جدید زیادی رو شناختم . دوستی هایی رو شروع کردم دوستی هایی رو تموم کردم ۳ تا از دوست های مجازی مو دیدم . یه دوست خادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا یوسفی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 9:22

اینجا رو واقعا دوست دارم و دام‌براش تنگ‌میشه سلام رسیدیم به ثبت سر خط خبر های ۱ سال گذشته نمیدونم اول خوب هارو بگم یا بد ها رو بزار به ترتیب پیش برم اول بهمن رفتم آزمایشگاه و مقاله نویسی و تحقیقات رو استارت زدیم تا الان ک من دارم اینا می‌نویسم هیچ اتفاقی نیوفتاده و به سرانجام نرسیده . رل زدم ۶ ماه از ۱ سال گذشته رو تو یه رابطه ی به نسبت خوبی بودم یه بار از تهران اومد اصفهان همدیگه رو دیدیم ولی خب کات کردیم ، ۴ آبان کات کرديم و این کات ناگهانی به درس هام لطمه زد و اذیت شدم یک ماهی دکتر نوربخش عزیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا یوسفی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 9:22

حس میکنم محبت های زیاد بابا مامانم بهم باعث دشمنی خواهر هام میشه :) یکمم نگران آینده ام آینده ای که دلم نمیخواد بهش فکر کنم ولی اگه یه روز نباشن ، من خیلی تنها میشم چون رفتار امروز بابا و مامان یه جوریه که اونا فکر میکنن من دارم بهشون ظلم میکنم .درحالی که من نقشی ندارم ، و من مقصر نیستم‌ .اونا هم یکم زیاده خواهن ، چرا باید یه خواهر متاهل انتظار داشته باشه پولی که خرج من میشه الان خرج اونم بشه ، حتی اون یکی مجرده خودش حقوق خوب داره و بازم نیاز نیست انقد که من پول میگیرم اونم بگیره خب به بابا فشاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا یوسفی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 9:22

تو آدم خوبی هستی چون من آدم رازداری ام :) 

------------------

اینو واتساپ استوری کردم بعد همون هایی که میخواستم بگیرن به خودشون برام استیکرلایک و براوو فرستادن :))

برچسب: نویسنده: رضا یوسفی تاريخ: جمعه 16 دی 1401 ساعت: 20:01

چند دسته انسان در زندگی ما وجود دارد :اولی پاچه خوارهایی که در لباس خیرخواه و غمخوار،در زندگی آدمی سرک میکشند، تکنیکی هم دارند، اینکه تو را دچار عذاب وجدانی آگاهانه میکنند تا دلیلی برای دخالت داشته باشند.دومی، آدمهایی که پر از حسادت هستند، پر از تحقیر، همواره به تو حس ناکافی بودن میدهند، با نوعی منت و ایجاد احساس گناه در دیگران، سعی در کنترل طرف دارند.سومی، آدمهایی که بود و نبودشان فرقی ندارد،مانند شمارههای ذخیره شده در یک گوشی قدیمی، فقط نام و فامیلیاشان حک شده، اینها جایی به دلیلی نامعلوم تاریخ انقضایشان تمام شده.چهارمی، آدمهایی که همواره سعی در کوچک شمردن مشکل و غم و اندوه دیگری هستند، کافی است غم یا مشکلی را بازگو کنید، طرف سلطان غم و درد هستی میشودپنجمی، اما پناهگاه است، معنی سکوت را عمیق فهمیده،میتوانی کنارش احمقترین باشی،دیوانگیات را شریک میشود، بودنش امن است، اشتباهت را چوب بر سرت نمیکند، اما انگار فقط شریک روزهای سخت است، در آرامش ناپدید است.اینکه دایره معاشرت تو به کدام دسته تعلق بیشتری دارد، بخش زیادی به شعور، درک، بلوغ فکری و لیاقت تو بستگی دارد.  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا یوسفی تاريخ: جمعه 16 دی 1401 ساعت: 20:01

سلامممممممممممممممممممم

بعد از ماه ها سلاممممممممممم

واقعا دلم برا نوشتن اینجا تنگ شده بود . خیلی روزه که هر روز میام بلاگفا سر میزنم ولی دست و دلم به نوشتن نمیرفت

تا الان سیستم جلوم بود و سر کلاس فیزیولوژی بودم بچه ها داشتن ارائه میدادن حوصله م سر رفت گفتم بیام یکم خط خطی کنم

دلم برا تک تک تون تنگ شده . قطعا دیگه کسی اینجا رو نمیخونه ولی من به یاد تک تک تون هستم ...

برچسب: نویسنده: رضا یوسفی تاريخ: جمعه 16 دی 1401 ساعت: 20:01

صفحه بندی